عطر اخلاص

  • خانه 
  • ورود 
  • ابزار رایگان وبلاگ

#فرزند کمتر به خاطر نگرانی از مخارج و هزینه های زندگی

27 خرداد 1394 توسط عطر اخلاص

در جامعه کنونی وقتی با خانواده های تک فرزندی و یا کم فرزند مواجه می شویم و گاها از دلیل این امر جویا می شویم متوجه می شویم که دلیل عمده این مسئله نگرانی از مخارج و هزینه هایی است که انسان باید در قبال فرزندان بپردازد.

بدین جهت به سراغ آیات و روایات آمده ایم تا با دلیل محکم بگوییم که از هزینه و مخارج فرزند نباید نگران بود.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

” وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها، وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها، كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ"(1) هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند، همه اينها در كتاب آشكارى (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است.

هم چنین امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:

عِیالُهُ الخلائقُ، ضَمِنَ أرزاقَهُم و قَدَّرَ أقواتَهُم .(2)

مردم نان خور های خدایند. خداوند روزی آنان را ضمانت و خوراکشان را مقدر کرده است.

هم چنین درسوره ی انعام نهى از كشتن فرزندان از ترس فقر و گرسنگى شده است :

” وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ"(3)

كلمه” املاق” به معناى افلاس و نداشتن مال و هزينه زندگى است،” تملق” هم مشتق از همين ماده است، و اين مطلب يعنى كشتن فرزندان از ترس هزينه زندگى آنان در ميان عرب جاهليت سنتى جارى بوده، چون بلاد عرب غالب سالها دستخوش قحطى و گرانى مى‏شده، و مردم وقتى مى‏ديدند كه قحط سالى و افلاس آنان را تهديد مى‏كند فرزندان خود را مى‏كشتند تا ناظر ذلت فقر و گرسنگى آنان نباشند.

لذا در آيه مورد بحث كه ايشان را از اين عمل ناستوده نهى كرده نهى را با جمله” نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ” تعليل كرده و فرموده: منطق شما در فرزندكشى جز اين نيست كه نمى‏توانيد روزى و هزينه زندگى آنان را فراهم نماييد، و اين خود منطقى است غلط، براى اينكه اين شما نيستيد كه روزى فرزندانتان را فراهم مى‏كنيد، بلكه خداى تعالى است كه روزى ايشان و خود شما را مى‏دهد، پس شما چرا مى‏ترسيد و از ترس، آنان را به دست خود از بين مى‏بريد.(4)

با نهايت تاسف اين عمل جاهلى در عصر و زمان ما در شكل ديگرى تكرار مى‏شود، و به عنوان كمبود احتمالى مواد غذايى روى زمين، كودكان بى‏گناه در عالم جنينى از طريق” كورتاژ” به قتل مى‏رسند.

گرچه امروز براى سقط جنين دلائل بى‏اساس ديگرى نيز ذكر مى‏كنند، ولى مساله فقر و كمبود مواد غذايى يكى از دلائل عمده آن است.

اينها و مسائل ديگرى شبيه به آن، نشان مى‏دهد كه عصر جاهليت در زمان ما به شكل ديگرى تكرار مى‏شود و” جاهليت قرن بيستم” حتى در جهانى وحشتناكتر و گسترده‏تر از جاهليت قبل از اسلام است.(5)

———————————————————————

1.( هود آیه 6)

2.(منتخب میزان الحکمه-حدیث 2554)

3.(انعام-151)

4.(ترجمه الميزان، ج‏7، ص: 516)

5.(تفسير نمونه، ج‏6، ص: 34)

 1 نظر

بررسی روش های تربیتی قرآن(قسمت چهارم)

20 دی 1391 توسط عطر اخلاص

5.مشاهده با دقت نظر

يکی ديگر از عوامل مؤثر در تربيت که در قرآن آمده است مشاهده و نگاه کردن مي باشد اما نه هر نگاه و مشاهده ای ، بلکه بايد به همراه دقت نظر و توجه باشد تا مؤثر در تربيت واقع شود،هم چنانکه درآيات زيرچنين چيزی مد نظر مي باشد:

أَ فَلَا يَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ(17)الغاشيه

وَ إِلىَ السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ(18)

وَ إِلىَ الجْبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ(19)

وَ إِلىَ الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ(20)

آيا به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده؟ (17)

و به آسمان كه چسانش برافراشته‏اند؟ (18)

و به كوه‏ها كه چگونه بركشيده‏اند؟ (19)

و به زمين كه چسان گسترده شده؟ (20)

ناگفته پيدا است منظور از” نظر” در جمله” أَ فَلا يَنْظُرُونَ” نگاه كردن عادى نيست، بلكه نگاهى است توأم با تفكر و انديشه و دقت.[1]

امور چهارگانه‏اى كه در آيات فوق آمده زير بناى زندگى انسان را تشكيل مى‏دهد:

آسمان كانون نور است و باران و هوا، و زمين مركز پرورش انواع مواد غذايى كوه‏ها رمز آرامش و ذخيره آب و مواد معدنى، و شتر نمونه روشنى از چهارپايان اهلى كه در اختيار بشر قرار دارد.

به اين ترتيب هم مسائل كشاورزى، هم دامدارى و هم صنعتى در اين امور چهارگانه نهفته شده است، و انديشه در اين نعمتهاى گوناگون، خواه ناخواه انسان را به شكر منعم وامى‏دارد، و شكر منعم او را به معرفت اللَّه و شناخت خالق نعمت دعوت مى‏كند.[2]

6.به تفكر وا داشتن

از جمله چيزهايی در بسياری از آيات و روايات مورد توجه بوده است تفکر و تعقل می باشد و جالب اين است که همين تفکر کردن خود منشأ تربيتی دارد و برای انسان مفيد و سازنده است.

خداوند در قرآن کريم می فرمايد:

أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم  مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنهَُمَا إِلَّا بِالْحَقّ‏ِ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى (8)الروم

آيا با خود نمى‏انديشند كه خدا آسمانها و زمين را و هر چه را ميان آنهاست، جز به حق و تا مدتى محدود، نيافريده است؟

پيام‏ها:

1 .تفكّر، داروى بيمارى غفلت است. «هُمْ غافِلُونَ أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا» 2 .تفكّر، زمانى مفيد و سازنده است كه دور از هياهو و تأثيرات منفى و بر اساس عقل و فطرت باشد. «فِي أَنْفُسِهِمْ»[3]


[1]تفسير نمونه، ج‏26، ص: 429

 

[2]تفسير نمونه، ج‏26، ص: 432

 

[3]تفسير نور، ج‏9، ص: 181

 

 منتظر ادامه مطلب باشید…

 1 نظر

از امید بخش ترین آیات خدا

16 دی 1391 توسط عطر اخلاص

همه ی ما این آیه را زیاد شنیده ایم؛

انا لله وانا الیه الراجعون

اما تا حالا توجه کردید که این آیه از امید بخش ترین آیات قرآن است.

تعجب نکنید:!:

به معنی آیه توجه کنید.

ما از وجود بی نهایتی سرچشمه گرفته ایم و به سوی بی نهایت پیش می رویم.

ما ز بالاییم و بالا می رویم                                 ما زدریاییم و دریا می رویم

منبع:برگرفته از سخنرانی استاد عظیمی

 

 1 نظر

روش های تربیتی قرآن (قسمت سوم)

22 آذر 1391 توسط عطر اخلاص

3.معرفى الگو
در آياتي از قرآن خداوند اسوه حسنه را معرفی می کند،که اين خود از شيوه های تربيتی مهم است که برای نمونه دو مورد را ذکر مي کنيم:
- قَدْ كاَنَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَه(4)الممتحنه
ابراهيم و آنهايى كه با وى بودند، براى شما مقتدايى شايسته بودند
_لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة(21)الاحزاب
شخص رسول اللَّه مقتداى پسنديده ‏اى است.
پيام‏ها:
1 در الگو بودن پيامبر شك نكنيد. «لَقَدْ» 2 الگو بودن پيامبر، دائمى است. «كانَ» 3 گفتار، رفتار و سكوت معنادار پيامبر حجّت است. «لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» 4 معرّفى الگو، يكى از شيوه‏هاى تربيت است. «لَكُمْ … أُسْوَةٌ» 5 بايد الگوى خوب معرّفى كنيم، تا مردم به سراغ الگوهاى بَدَلى نروند. «رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ» 6 بهترين شيوه‏ى تبليغ، دعوت عملى است. «أُسْوَةٌ»{1}

4.گردش علمى و مشاهده عينى
يکی ديگر از شيوه های تربيتی که در قرآن آمده است گردش علمی ومشاهده ی عينی ميباشد؛همانطور که در آيه زيرمشاهده می کنيد:
أَ وَ لَمْ يَسِيرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كاَنَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُواْ أَشَدَّ مِنهُْمْ قُوَّة(9)روم
آيا در زمين نمى ن‏گردند، تا بنگرند كه چگونه بوده است عاقبت كسانى كه پيش از آنها مى ‏زيسته ‏اند؟
پيام‏ها:
1 مطالعه ‏ى تاريخ، سير و سفر و استفاده از تجربه ‏ى ديگران، از راه‏هاى شناخت، و ترك آن مورد توبيخ است. «أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا» 2 آگاهى از تاريخ و فلسفه ‏ى آن و آشنايى با سرنوشت اقوام پيشين، انسان را از ظاهربينى نجات مى‏دهد. «يَعْلَمُونَ ظاهِراً … أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا» 3 تحوّلات تاريخى بر اساس قوانين ثابت است كه مى ‏توان از گذشته، براى ‏امروز و فردا درس گرفت. «فَيَنْظُرُوا» 4 سير و سفر بايد عامل توجّه و به دور از غفلت باشد. «فَيَنْظُرُوا» 5 به سرنوشت و عاقبت اقوام گذشته بنگريد، نه به جلوه ‏هاى روزمرّه‏ ى آنان. «كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ» …
6 قبل از اسلام، تمدّن و قدرت‏هاى بزرگى پديدار شده و نابود شده ‏اند. «مِنْ قَبْلِهِمْ» 7 اگر خدا غضب كند، هيچ قومى با هيچ قدرتى تاب مقاومت ندارد. «كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً» 8 توجّه به هلاكت و نابودى قدرت‏هاى بزرگ، عامل بازدارنده ‏ى غرور است. كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً{2}

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

{1}تفسير نور، ج‏9، ص:346

{2}تفسير نور، ج‏9، ص: 183 

 منتظر ادامه مطلب باشید…

 1 نظر

روش های تربیتی قرآن (قسمت دوم)

26 آبان 1391 توسط عطر اخلاص

2.قصه گويى


نحَْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَص‏ (3)سوره يوسف
بهترين داستان را برايت حكايت مى‏كنيم.
«قصص» هم به معناى داستان وهم به معناى نقل داستان است.
قصّه و داستان در تربيت انسان سهم بسزايى دارد. زيرا داستان، تجسّم عينى زندگى يك امت و تجربه عملى يك ملّت است. تاريخ آئينه‏ ى ملّت‏هاست و هر چه با تاريخ و سرگذشت پيشينيان آشنا باشيم، گويا به اندازه عمر آن مردم زندگى كرده‏ ايم. حضرت على عليه السلام در نامه سى و يكم نهج البلاغه خطاب به فرزندش امام حسن عليه السلام جمله‏ اى دارند كه مى‏ فرمايند:
فرزندم! من در سرگذشت گذشتگان چنان مطالعه كرده‏ ام و به آنها آگاهم، كه گويا با آنان زيسته‏ ام و به اندازه‏ ى آنها عمر كرده‏ ام.
شايد يكى از دلايل اثرگذارى قصّه و داستان بر روى انسان، تمايل قلبى او به داستان باشد.
معمولًا كتاب‏هاى تاريخى و آثار داستانى در طول تاريخ فرهنگ بشرى رونق خاصى داشته و قابل فهم و درك براى اكثر مردم بوده است، در حالى كه مباحث استدلالى و عقلانى را گروه اندكى پيگيرى مى‏ كرده‏ اند.{1}

با توجه به اينكه قسمت بسيار مهمى از قرآن به صورت سرگذشت اقوام پيشين و داستانهاى گذشتگان بيان شده است، اين سؤال براى بعضى پيش مى ‏آيد كه چرا يك كتاب تربيتى و انسان ساز اين همه تاريخ و داستان دارد؟
اما توجه به چند نكته علت حقيقى اين موضوع را روشن مى‏ سازد:
1- تاريخ آزمايشگاه مسائل گوناگون زندگى بشر است، و آنچه را كه انسان در ذهن خود با دلائل عقلى ترسيم مى‏ كند در صفحات تاريخ به صورت عينى باز مى‏ يابد، و با توجه به اينكه مطمئن‏ ترين معلومات آن است كه جنبه حسى داشته باشد، نقش تاريخ را در نشان دادن واقعيات زندگى به خوبى مى‏ توان درك كرد.
انسان با چشم خود در صفحات تاريخ، شكست مرگبارى را كه دامن يك قوم و ملت را بر اثر اختلاف و پراكندگى مى‏گيرد مى‏بيند، و همين گونه پيروزى درخشان قوم ديگر را در سايه اتحاد و همبستگى.
تاريخ با زبان بى‏زبانيش نتائج قطعى و غير قابل انكار مكتبها: روشها،و برنامه‏هاى هر قوم و گروهى را بازگو مى‏كند.
داستانهاى پيشينيان مجموعه‏اى است از پرارزشترين تجربيات آنها، و مى‏دانيم كه محصول زندگى چيزى جز تجربه نيست.
تاريخ آئينه‏اى است كه تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعكس مى‏سازد، زشتيها، زيبائيها، كاميابيها، ناكاميها، پيروزيها و شكستها و عوامل هر يك از اين امور را.
به همين دليل مطالعه تاريخ گذشتگان، عمر انسان را- درست به اندازه عمر آنها- طولانى مى‏ كند! چرا كه مجموعه تجربيات دوران عمر آنها را در اختيار انسان مى‏ گذارد.
و به همين دليل على ع در آن سخن تاريخيش كه در لابلاى وصايايش به فرزند برومندش كرده چنين مى‏ گويد:
(اى بنى انى و ان لم اكن عمرت عمر من كان قبلى فقد نظرت فى اعمالهم و فكرت فى اخبارهم و سرت فى آثار هم حتى عدت كاحدهم بل كانى بما انتهى الى من امور هم قد عمرت من اولهم الى آخرهم.) ” فرزندم! من هر چند عمر پيشينيان را يك جا نداشته‏ ام، ولى در اعمال آنها نظر افكندم، در اخبارشان انديشه نمودم، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم، آن چنان كه گويى همچون يكى از آنها شدم بلكه گويى من به خاطر آنچه از تجربيات تاريخ آنان دريافته‏ ام با اولين و آخرين آنها عمر كرده ‏ا م"!{2}

البته تاريخى كه خالى از خرافات و دروغ‏ پردازي ها و تملق‏ ها و ثنا خواني ها و تحريف ها و مسخ ها بوده باشد، ولى متاسفانه اين گونه تواريخ كم است، و نقش قرآن را در ارائه نمودن نمونه‏ هايى از تاريخ اصيل نبايد از نظر دور داشت.
تاريخى كه همچون آئينه صاف باشد، نه كژ نما!، تاريخى كه تنها به ذكروقايع نپردازد، به سراغ ريشه‏ ها و نتيجه‏ ها نيز برود.
با اين حال چرا قرآن كه يك كتاب عالى تربيت است در فصول و فرازهاى خود تكيه بر تاريخ نكند و از داستانهاى پيشينيان، مثال و شاهد نياورد؟
2- از اين گذشته تاريخ و داستان جاذبه مخصوصى دارد، و انسان در تمام ادوار عمر خود از سن كودكى تا پيرى تحت تاثير اين جاذبه فوق العاده است.
و به همين جهت قسمت مهمى از ادبيات جهان، و بخش بزرگى از آثار نويسندگان، را تاريخ و داستان تشكيل مى‏ دهد.
بهترين آثار شعرا و نويسندگان بزرگ اعم از فارسى زبان و غير آنها، داستانهاى آنها است، گلستان سعدى، شاهنامه فردوسى، خمسه نظامى و آثار جذاب نويسندگان معاصر، همچنين آثار هيجان‏ آفرين ويكتور هوگو فرانسوى، شكسپير انگليسى، و گوته آلمانى، همه در صورت داستان عرضه شده است.
داستان چه به صورت نظم باشد يا نثر و يا در شكل نمايشنامه و فيلم عرضه شود، اثرى در خواننده و بيننده مى‏ گذارد كه استدلالات عقلى هرگز قادر به چنان تاثير نيست.
دليل اين موضوع شايد آن باشد كه انسان قبل از آنكه، عقلى باشد حسى است و بيش از آنچه به مسائل فكرى مى‏ انديشد در مسائل حسى غوطه‏ ور است.
مسائل مختلف زندگى هر اندازه از ميدان حس دور مى‏ شوند و جنبه تجرد عقلانى به خود مى‏ گيرند ثقيلتر و سنگينتر و ديرهضم‏تر مى‏ شوندو از اينرو مى‏بينيم هميشه براى جاافتادن استدلالات عقلى از مثالهاى حسى استمداد مى‏ شود و گاهى ذكر يك مثال مناسب و بجا تاثير استدلال را چندين برابر مى‏ كند. و لذا دانشمندان موفق آنها هستند كه تسلط بيشترى بر انتخاب بهترين مثالها دارند.
و چرا چنين نباشد در حالى كه استدلالهاى عقلى بالآخره برداشتهايى از مسائل حسى و عينى و تجربى است.
3- داستان و تاريخ براى همه كس قابل فهم و درك است، بر خلاف استدلالات عقلى كه همه در آن يكسان نيستند! به همين دليل كتابى كه جنبه عمومى و همگانى دارد و از عرب بيابانى بيسواد نيمه وحشى گرفته تا فيلسوف بزرگ و متفكر همه بايد از آن استفاده كنند، حتما بايد روى تاريخ و داستانها و مثالها تكيه نمايد.
مجموعه اين جهات نشان مى‏ دهد كه قرآن در بيان اين همه تاريخ و داستان بهترين راه را از نظر تعليم و تربيت پيموده است.
مخصوصا با توجه به اين نكته كه قرآن در هيچ مورد به ذكر وقايع تاريخى بطور برهنه و عريان نمى‏ پردازد، بلكه در هر گام از آن نتيجه گيرى كرده، و بهره‏ بردارى تربيتى مى‏ كند. {3}
درآيه ی ديگری از قرآن چنين مي خوانيم:
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(176)اعراف
قصه را بگوى، شايد به انديشه فرو روند.
بنا براين داستان‏ نويسى و داستان‏ سرايى بايد در مسير رشد فكرى انسان باشد، نه تخدير و سرگرمى.{4}

______________________________________________

منابع:

{1}تفسیر نور،ج6،ص22

{2}نهج البلاغه،نامه 31،به امام حسن مجتبی

{3}تفسیر نمونه،ج9،ص306

{4}تفسیر نور،ج4،ص227

منتظر ادامه ی مطلب باشید…

 1 نظر

به مناسبت 25 ذی الحجه

19 آبان 1391 توسط عطر اخلاص


نزول سوره ی هل اتی

(سندى بزرگ بر فضيلت اهل بيت پيامبر” ص").


ابن عباس مى‏گويد حسن و حسين ع بيمار شدند پيامبر ص با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على ع گفتند: اى ابو الحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏كردى، على ع و فاطمه س و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسن و حسين ع نيز گفتند ما هم نذر مى‏كنيم روزه بگيريم).
چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند على ع سه من جو قرض نمود، و فاطمه س يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم اهل بيت محمد ص” سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم، غذايى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على ع دست حسن ع و حسين ع را گرفته بود و خدمت پيامبر ص آمدند هنگامى كه پيامبر ص آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى‏لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى‏بينم براى من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه س شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودى نشسته، پيامبر ص ناراحت شد.
در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى‏گويد، سپس سوره” هل اتى” را بر او خواند (بعضى گفته‏اند كه از آيه” ان الْأَبْرارَ” تا آيه كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت).
آنچه را در بالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در” الغدير” به عنوان” قدر مشترك” ميان روايات زيادى كه در اين باره نقل شده آمده است، و در همان كتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى‏برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند (با ذكر نام كتاب و صفحه آن).
به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است .

منبع: تفسير نمونه، ج‏25، ص: 344

 1 نظر

روش های تربیتی قرآن

18 آبان 1391 توسط عطر اخلاص

قرآن کريم يک برنامه ي کامل و جامع برای رشد،هدايت ،تکامل،سعادت انسانهاست که از جانب خداوند متعال  بوسيله ی پيامبرخاتم(ص)فرستاده شده تا انسانها چگونه زيستن را بياموزند.با سير در آيات قرآن به خوبی مشخص می شود که مربی انسانها در کتابی  که برای تربيت انسانها فرستاده،از روش های گوناگون استفاده کرده و بهترين روش ها را به کار بسته است  که از ميان روش های تربيتی گوناگونی که به کار رفته  تعدادی را بررسی می کنيم.

1.تمثيل

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا بقره (26)

خدا ابايى ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثل بزند.

 كلمه (بعوضة) بمعناى پشه است، كه يكى از حشرات معروف و از كوچكترين حيواناتى است كه بچشم ديده ميشود{1}

چون خداى متعال پيش از اين در آيات 19 و 20 با ذكر دو مثال به بيان حال منافقان پرداخت، آنها گفتند: خداوند برتر و بالاتر از اين است كه چنين مثالهايى بزند. در اين هنگام آيه فوق نازل شد تا توضيح دهد، چيزهاى كوچكى كه ما به آنها مثال مى‏زنيم و شما آن را نمى‏پسنديد جاى مناقشه نيست. زيرا مقصود از مثال، روشن شدن معناى سخن و رفع ابهام در تفهيم مطلب مورد نظر است. پس اگر «مشبّه» بزرگ و با عظمت باشد، «مشبّه به» و آنچه كه به او تشبيه شده نيز بزرگ و عظيم است، و همين طور اگر «مشبّه» حقير و كوچك باشد، «مشبّه به» نيز حقير و ناچيز است .{2}     

 در مثال زدن، تذكّر، تفهيم، تعليم، بيان و پرده‏بردارى از حقايق نهفته است و در كتاب‏هاى آسمانىِ پيشين نيز همانند تورات و انجيل و درسخنان رسول اكرم و ائمه اهل بيت عليهم السلام فراوان ديده مى‏شود.{3}                      

 مثال بايد موافق مقصود باشد، و به تعبير ديگر، مثال وسيله‏اى است براى تجسم حقيقت، گاهى كه گوينده در مقام تحقير و بيان ضعف مدعيان است بلاغت سخن ايجاب مى‏كند كه براى نشان دادن ضعف آنها، موجود ضعيفى را براى مثال انتخاب كند.

مثلا در آيه 73 سوره حج مى‏خوانيم: إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ:” آنها كه مورد پرستش شما هستند هرگز نمى‏توانند” مگسى” بيافرينند اگر چه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چيزى از آنها بربايد آنها قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب كننده ضعيف است و هم طلب شونده".

ملاحظه مى‏كنيد در اينجا هيچ مثالى بهتر از مگس يا مانند آن نيست تا ضعف و ناتوانى آنها را مجسم كند.

و نيز در سوره عنكبوت آيه 41 وقتى كه مى‏خواهد ناتوانى بت پرستان را در تكيه گاه‏هايى كه براى خود انتخاب كرده‏اند مجسم سازد آنها را تشبيه به عنكبوتى مى‏كند كه آن لانه سست را براى خود انتخاب كرده است، كه سستترين خانه‏ها در جهان خانه عنكبوت است (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ‏ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏).

مسلما اگر در اين گونه موارد بجاى اين مثالهاى كوچك، مثلهاى بزرگى از آفرينش كواكب و آسمانهاى پهناور قرار داده شود، بسيار نامناسب خواهد بود، و هرگز با اصول فصاحت و بلاغت سازگار نيست.

اينجا است كه خداوند مى‏فرمايد: ما ابا نداريم از اينكه مثال به پشه بزنيم و يا بالاتر از آن، تا حقايق عقلانى را در لباس مثالهاى حسى بريزيم و در اختيار بندگان قرار دهيم.

خلاصه اينكه هدف رساندن مطلب است، مثالها نيز بايد قبايى باشد درست متناسب قامت مطالب.{4}

نقش مثال در توضيح و تفسير مباحث، نقش انكارناپذيرى است، و به همين دليل در هيچ علمى بى‏نياز از ذكر مثال براى اثبات حقايق و روشن ساختن و نزديك نمودن آنها به ذهن نداريم، گاه مى‏شود يك مثال بجا كه درست هماهنگ و منطبق با مقصود است، مطلب را از آسمان به زمين مى‏آورد، و براى همه قابل فهم مى‏سازد.

 روى هم رفته مى‏توان گفت: مثال در مباحث مختلف علمى و تربيتى و اجتماعى و اخلاقى و غير آن، نقشهاى مؤثر زير را دارد:

1- مثال، مسائل را حسى مى‏كند:

از آنجا كه انس انسان بيشتر با محسوسات است و حقايق پيچيده عقلى از دسترس افكار نسبتا دورتر است، مثالهاى حسى آنها را از فاصله دور دست نزديك مى‏آورد و در آستانه حس قرار مى‏دهد، و درك آن را دلچسب و شيرين و اطمينان بخش مى‏سازد.

2- مثال، راه را نزديك مى‏كند:

گاه مى‏شود كه براى اثبات يك مساله عميق منطقى و عقلانى بايد انسان به استدلالات مختلفى متوسل گردد كه باز هم ابهام اطراف آن را گرفته است، ولى ذكر يك مثال روشن و كاملا هماهنگ با مقصود چنان راه را نزديك مى‏سازد كه، تاثير استدلالها را افزايش مى‏دهد و از ضرورت استدلالات متعدد مى‏كاهد.

3- مثال، مسائل را همگانى ميسازد;

بسيارى از مباحث علمى است كه در شكل اصليش تنها براى خواص قابل فهم است، و توده مردم استفاده چندانى از آن نمى‏برند، ولى هنگامى كه با مثال آميخته، و به اين وسيله قابل فهم گردد، مردم در هر حد و پايه‏اى از علم و دانش باشند، از آن بهره مى‏گيرند، بنا بر اين مثالها به عنوان يك وسيله تعميم علم و فرهنگ، كار برد غير قابل انكارى دارند.

4- مثال، درجه اطمينان به مسائل را بالا مى‏برد:

كليات عقلى هر قدر مستدل و منطقى باشند ما دام كه در ذهن هستند اطمينان كافى نمى‏آفرينند، چرا كه انسان همواره اطمينان را در عينيت جستجو مى‏كند، مثال به مسائل ذهنى عينيت مى‏بخشد، و كار برد آنها را در عالم خارج روشن مى‏سازد، و به همين دليل در ميزان باور و پذيرش و اطمينان نسبت به يك مساله اثر مى‏گذارد.

5- مثال، لجوجان را خاموش مى‏سازد:

بسيار مى‏شود كه ذكر كليات مسائل به صورت مستدل و منطقى براى خاموش كردن يك فرد لجوج كافى نيست و او هم چنان دست و پا مى‏زند، اما هنگامى كه مساله در قالب مثال ريخته شود راه را چنان بر او مى‏بندد كه ديگر مجال بهانه‏گيرى براى او باقى نمى‏ماند.

بد نيست براى همين موضوع” مثالهايى” مطرح كنيم! تا معلوم شود نقش مثال تا چه اندازه مؤثر است.

در قرآن مجيد مى‏خوانيم كه خداوند در برابر كسانى كه در مورد آفرينش حضرت مسيح ع تنها از مادر ايراد مى‏كردند، كه مگر ممكن است انسانى بدون پدر متولد شود، مى‏فرمايد: إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ:” مثل عيسى در نزد خدا همانند آدم است كه او را از خاك آفريد” (آل عمران- 59).

درست دقت كنيد ما هر قدر بخواهيم در برابر افراد لجوج بگوئيم كه اين كار در برابر قدرت بى‏پايان خدا كار ساده‏اى است باز ممكن است بهانه‏گيرى كنند، اما هنگامى كه به آنها بگوئيم آيا قبول داريد كه آدم و انسان نخستين از از خاك آفريده شده است؟ خداوندى كه چنين قدرتى دارد چگونه نمى‏تواند انسان را از بشرى بدون پدر متولد سازد.

و در مورد منافقانى كه چند صباحى در سايه نفاق خود زندگى ظاهرا آرامى دارند قرآن مجيد مثال زيبايى دارد و آنها را به مسافرى تشبيه مى‏كند كه در يك بيابان تاريك در شب ظلمانى گرفتار رعد و برق و طوفان و باران شده است، آن چنان سرگردان است كه راه به جايى ندارد، تنها هنگامى كه برق آسمان ظاهر مى‏شود، فضاى بيابان چند لحظه روشن مى‏گردد و او تصميم مى‏گيرد به سويى حركت كند بلكه راه را بيابد، اما به سرعت برق خاموش مى‏شود و او هم چنان سرگردان باقى ميماند! آيا براى ترسيم حال يك منافق سرگردان كه با استفاده از روح نفاق و عمل منافقانه خود مى‏خواهد به زندگيش ادامه دهد تعبيرى از اين جالبتر مى‏شود؟ (سوره بقره- 20).

و يا اينكه هنگامى كه به افراد مى‏گوئيم در راه خدا انفاق كنيد، خداوند انفاق شما را چندين برابر پاداش مى‏دهد، ممكن است افراد عادى نتوانند كاملا مفهوم اين سخن را درك كنند، اما هنگامى كه گفته شود انفاق همانند بذرى است كه در زمين افشانده مى‏شود كه از آن هفت خوشه مى‏رويد و در هر خوشه‏اى ممكن است، يكصد دانه بوده باشد، مساله كاملا قابل درك مى‏گردد مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ (بقره- 261).

غالبا مى‏گوئيم اعمال ريايى بيهوده است و نتيجه‏اى از آن عائد انسان نمى‏شود، ممكن است اين سخن براى عده‏اى سنگين بيايد كه چگونه يك عمل سودمند مانند بناى يك بيمارستان و مدرسه اگر چه به قصد تظاهر و رياكارى باشد در پيشگاه خدا بى‏ارزش است ولى قرآن با ذكر يك مثال كاملا آن را دلچسب و مفهوم مى‏سازد و مى‏گويد فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً

” عمل اينگونه اشخاص همانند قطعه سنگى است كه مقدارى خاك روى آن ريخته باشند و در آن بذرى بيفشانند، هنگامى كه باران مى‏بارد به جاى اينكه اين بذر بارور شود آن را همراه خاكهاى سطحى روى سنگ مى‏شويد و به كنارى مى‏ريزد، اين چنين است حال اعمال ريايى و بى‏ريشه! (بقره- 264).

راه دور نرويم در همين مثال مورد بحث در باره مبارزه حق و باطل چقدر اين مساله خوب مجسم شده و به طور دقيق ترسيم يافته، مقدمات، نتيجه‏ها، صفات ويژگيها و آثار هر يك از حق و باطل در همين مثال منعكس است، آن چنان كه براى همگان قابل فهم و اطمينان بخش و براى لجوجان ساكت كننده، و از همه گذشته زحمت بحثهاى طولانى و مفصل را از دوش برمى‏دارد.

 در يكى از روايات مى‏خوانيم كه يكى از ماديها (زنادقه) خدمت امام صادق ع رسيد و عرض كرد خداوند مى‏فرمايد” هر زمان كه پوست تن دوزخيان از شدت آتش بسوزد ما پوست ديگرى بر آنها مى‏پوشانيم تا طعم عذاب را به خوبى بچشند” گناه آن پوست ديگر چيست كه آنهم مجازات شود؟! امام فرمود: آن پوست هم عين پوست اول است و هم غير آن، سؤال كننده قانع نشد و از اين پاسخ نتوانست چيزى بفهمد، ولى امام ع با ذكر يك مثال گويا آن چنان مساله را روشن ساخت كه جايى براى گفتگو باقى نماند، فرمود:

ملاحظه كن يك خشت پوسيده و فرسوده را خرد مى‏كنى و سپس همان خاك را گل كرده و در قالب مى‏ريزى و يك خشت نو از آن مى‏سازى، اين همان خشت اول است و از يك نظر غير آن..

اما در اينجا ذكر يك نكته كاملا ضرورى است و آن اينكه مثال با اين همه نقشهاى ارزنده و مؤثرش در صورتى مى‏تواند نقش اساسى خود را ايفا كند كه كاملا موافق و هماهنگ با مطلبى باشد كه مثال براى آن انتخاب شده است، و الا گمراه كننده و مخرب خواهد بود، يعنى به همان نسبت كه يك مثال درست و هماهنگ مفيد و مؤثر است، يك مثال انحرافى مخرب و ويرانگر و گمراه كننده مى‏باشد.

و به همين دليل منافقان و بد انديشان هميشه براى گمراه ساختن مردم و اغفال ساده‏دلان از مثالهاى انحرافى استفاده مى‏كنند، و براى دروغ خود از فروغ مثال كمك مى‏گيرند، و بايد به دقت مراقب اينگونه مثلهاى انحرافى و سوء استفاده از مثال باشيم.{5}   

 منابع :

{1}  ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 141

{2}ترجمه جوامع الجامع، ج‏1، ص:53

{3}تفسير نور، ج‏1، ص: 79

{4}تفسير نمونه، ج‏1، ص: 147

{5}تفسير نمونه، ج‏10، ص173تا176

 

منتظر ادامه ی مطلب باشید….

 3 نظر
به نام خدا
به وبلاگ عطر اخلاص خوش آمدید

اوقات شرعی

اسلایدر

دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
ویکیواخبارکد صلوات شمار برای وبلاگ

موضوعات

  • همه
  • با کلام وحی
    • روش های تربیتی قرآن
  • مناسبت ها
  • احکام
  • اعتقادی
  • اخلاقی
  • روز مباهله
  • شبهات
  • پزشکی
  • احادیث
  • دل‌نوشته
  • فيلم
  • بیانات‌رهبری
  • تربیت‌اسلامی
  • بیانات امام(ره)
  • مسجد
  • در رابطه با فرزند
  • در رابطه با فرزند

خبرنامه

عطر اخلاص

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آرشیوها

  • مرداد 1397 (1)
  • تیر 1397 (2)
  • دی 1395 (3)
  • تیر 1394 (23)
  • خرداد 1394 (6)
  • بهمن 1392 (1)
  • دی 1392 (19)
  • آذر 1392 (6)
  • دی 1391 (3)
  • آذر 1391 (1)
  • آبان 1391 (4)
  • بیشتر...

محکوم کردن توهین به پیامبر

وبلاگ های من

  • عطر اخلاص

رتبه

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس